نگاه مرداب
وقتی رسید
مرداب می گریست
و گونه های نیلوفران
خانه اشک
و زورق های سرگردان در آب
به این سوی و آن سوی
همسفر موج
شب می شکست
و آواز کور شبگرد
در دل نیزار
تنها
ونگاه کلبه پیر
میان مه
توشه ای نصیب مرغان
حباب های روی آب
که می رفتند
یکی یکی می خواندند
آرام و بی صدا
و چیزی نبود
جز تصویری محو
درادامه شب
برنگاه مرداب
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۸۷ ساعت توسط نادر تیموری
|
به نام حق